• چیستان

فال آنلاین

لبخند بزن

❤ همیشه دلیلی برای ( لبخند ) وجود دارد ❤

نرم افزار اندروید خنگولستان

  • قرش بده و قرش بده
    پس بیا وسط قرش بده

یکی تو ماه رمضون زنگ ﺯﺩه دفتر یکی از علما می پرسه

حاج آقا من روزه بودم. داشتم تو اشپزخونه راه می رفتم یهو پام لیز خورد و یه لیوان اب و دوتا دُلمه برگ مو و دوتا زولبیا و یه دوتا خرما رفت تو دهنم و قورت دادم ( ناخواسته جوک های بهار 96   خنگولستان حاج اقا الان باید چی کار کنم؟
.
.
.
.
.
حاج اقا میگه: یه چای هم بخور بهت بچسبه
😂😂😂

جوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستان

‏داشتم مشخصات سشوار چرخشی رو از دیجی کالا بلند برا مامانم می‌خوندم
.
.
.
.
.
مامانم گفت ببین پُش سرش چیا گفتن
منظورش نظرات کاربران بود
😐😂😂

جوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستان

دبیرستان بودم دختره بهم گفت اگه معدلت امسال خوب بشه بازم باهات میمونم
.
.
.
.
حس کردم بابام با یه شماره فیک باهام دوست شده 😐😑😂

جوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستان

لنگه کفشی در بیابان نعمت است؟؟

ولی واقعا لنگ کفش تو بیابون چه نعمتی میتونه باشه؟
.
.
.
.
فک کن داری از تشنگی تلف میشی بعد در آسمون وا میشه زارت یه لنگه کفش میندازن پایین میخوره تو سرت
😂😂

جوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستان

‏با نامزدم رفتم کافه گفت سفارش بده ، از منو”بلامنتو”رو انتخاب کردم

گفت این اسم کافه است یکی دیگه انتخاب کن
😶
.
.
.
.
هنوز فکرشو می کنم قلبم تیر میکشه
😑😂

جوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستان

به یارو میگن: همسایه ات داره تو باغت زنتو میزنه
.
.
.
.
.
میگه: باااااباااا انقد بزرگش نکنید، بااااغ کدومه ؟!؟

چهارتا درخته، حالا انقد بگید تا یارانمو قطع کنن
😂😂😂

جوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستان

ﻛﻼﺱ ﺳﻮﻡ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﺎﺩﻣﻪ ﺯﻧﮓ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻣﻌﻠﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﺳﺮ ﻛﻼﺱ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ

ﻣﺤﺘﺮﻣﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺖ: ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻛﺘﺎﺑﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﺸﺎﯾﯿﺪ
.
.
.

ﻣﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﻛﺘﺎﺑﺎ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﯾﻜﺼﺪﺍ ﮔﻔﺘﯿﻢ: ﮔﺸﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺩﯾﻢ
.
.
.
.
ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﻣﻮﻧﺪﻳﻢ
😐

جوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستان

‏گیاهخوارا ماه رمضونا خیلی سختی میکشن
.
.
.
.

فک کن روزه ای اونوقت هی چشت میفته به گلدون توی خونه ت. فکرشم عذاب میده
😂😂

جوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستان

متخصصین گفتن که افطار کم بخورین و زیاده روی نکنین
.
.
.
.
.
یارو ۱۸ ساعت چیزی نخورده، پا بده اون متخصص رو هم میخوره، میگه کم بخور‌
😂😂

جوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستان

‏احسان علیخانی کاملا خیالش از سوژه راحته
.
.
.
.
.
الان یه دور تو اینستاگرام بزنی تا ماه رمضون ده سال اینده دیگه احتیاجی به سوژه نیست
😂😂😂

جوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستان

آیا میدانستید نوشیدن آب پیاز به همراه دوغ در طول روز باعث سفید و براق شدن پوست و درشت شدن چشمان میشود؟
.
.
.
.
.
من هم نمیدونستم همین الان از خودم درآوردم
😂😂

نوشته های اندرویدی   خنگولستان

نوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستان

دﺧﺘﺮ : ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯼ؟
نوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستان

ﭘﺴﺮ : ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﺎﻫﺎﺕ، ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ!؟
نوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستان

ﺩﺧﺘﺮ : ﻣﮕﻪ ﻧﻤﯿﮕﻔﺘﯽ ﻋﺎﺷﻘﻤﯽ؟ ﻧﻤﯿﮕﻔﺘﯽ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺗﺮﮐﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ؟
نوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستان

ﭘﺴﺮ : ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺎﺷﯿﻢ، ﺑﺮﻭﻭﻭ
نوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستان

ﺩﺧﺘﺮ : ﭼﺮﺍ؟ ﻣﮕﻪ ﻣﻦ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ؟
نوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستان

ﭘﺴﺮ : ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭِ ﻣﻤﮑﻨﻮﻭﻭﻭ !؟ﻋﺎﺷﻘﻢ ﮐﺮﺩﯼ… ﻋﺎﺷﻖِ ﺧﻮﺩﺕ!! ﺑﺮﻭ ﺑﺮﻭ ﺑﺎ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺠﺮﺩﯾﺖ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﻦ … ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺧﺎﻧﻮﻣﻢ ﺑﺸﯽ، ﻫﻤﺴﺮﻡ، ﺗﮏ ﺑﺎﻧﻮﯼ ﺧﻮﻧﻢ، ﻧﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ
نوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستان نوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستان

نوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستان

ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﭘﺴﺮﯼ
نوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستان نوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستاننوشته های اندرویدی   خنگولستان

انرژی مثبت   خنگولستان

انرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستان

جمله‌ی اول انرژی مثبت

هر چاله ای، چاره ای به تو خواهد آموخت

انرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستان

جمله‌ی دوم از جملات مثبت و پر انرژی

خوشبختی یافتنی نیست ساختنی است

انرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستان

جمله‌ی سوم انرژی مثبت

زندگی هدیه‌ایه که نباید حروم بشه

انرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستان

جمله‌ی چهارم نرژی مثبت برای زندگی بهتر

آدم‌های منفی به پیچ و خم جاده می‌ا‌ندیشندو آدم‌های مثبت به زیبایی‌های طول جاده

انرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستان

جمله‌ی پنجم انرژی مثبت

از زندگی خود لذت ببرید و قدر ثانیه‌های خود را بدانیدزمان ارزشمند است و ما یکبار بیشتر زندگی نخواهیم کرد

انرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستان

جمله‌ی ششم از جملات مثبت و پر انرژی

تلاش متفاوت از شکست است. فردوس را به بهای عمل می‌بخشند

انرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستان

جمله‌ی هفتم از جملات انرژی مثبت

دستاوردهای بزرگ زمان برند ولی ارزشش رادارن

انرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستان

جمله‌ی هشتم برای انرژی مثبت

اتفاقاتی که برایتان می‌افتد را بپذیرید و بدانید که در بهترین زمان ممکن اتفاق افتادند

انرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستان

جمله‌ی نهم از جملات انرژی مثبت جدید

به خودت ایمان داشته باش و هیچ‌وقت به آنچه هستی شک نکن

انرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستان

جمله‌ی دهم انرژی مثبت

سرها بالا، قلب‌ها روشن. پیش به‌سوی روزهای خوب

انرژی مثبت   خنگولستانانرژی مثبت   خنگولستان

آیدا علیزاده

پیامک تبریک   خنگولستان

پیامک تبریک   خنگولستانپیامک تبریک   خنگولستان

محرم بوی حسین میدهد
صفر بوی حسن
ذیحجه بوی محمد
جمادی الثانی بوی فاطمه
رجب بوی علی

اما رمضـان
بوی خـدا میدهد
بوی همه یکجا
بوی عشق، بوی بندگی

ماه بهـار قرآن مبـارک بـاد

💐💐

پیامک تبریک   خنگولستانپیامک تبریک   خنگولستان

داستانکهای زیبا   خنگولستان

داستانکهای زیبا   خنگولستانداستانکهای زیبا   خنگولستان

ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺻﺒﺢ ﻋﺮﻭﺳﯽ، ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻨﺪ
ﺍﺑﺘﺪﺍ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ. ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ. ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ
ﻗﺒﻞ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ

ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻌﺪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ. ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ. ﺍﺷﮏ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﮔﻔﺖ: ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ
ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻮﻥ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻢ

ﺷﻮﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ، ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﺸﺎﻥ ﮔﺸﻮﺩ. ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ

ﺳﺎﻟﻬﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺩ.ﭘﻨﺠﻤﯿﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ. ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪﺍﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ، ﭘﺪﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﻔﺼﻠﯽ ﺩﺍﺩ. ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺘﻌﺠﺒﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﻋﻠﺖ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﯿﺴﺖ ؟

ﻣﺮﺩ ﺑﺴﺎﺩﮔﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻮﻥ ﮐﺴﯿﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻪ

👑سلامتی همه دخترای با محبت👑

داستانکهای زیبا   خنگولستانداستانکهای زیبا   خنگولستان

دفتر شـعـــر   خنگولستان

زندگی بافتن یک قالیست
نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی
نقشه را اوست که تعیین کرده

تو در این بین فقط میبافی
نقشه را خوب ببین
نکند آخر کار… قالی زندگیت را نخرند

دفتر شـعـــر   خنگولستان

دفتر شـعـــر   خنگولستاندفتر شـعـــر   خنگولستاندفتر شـعـــر   خنگولستان

قسمت هفدهم

پریشانیِ پریدخت

 

عاشخونه ها   خنگولستان

 

ناهید کاری جز دوست داشتن خسرو نداشت اما خواستگارش همچنان پافشاری میکرد و پریدخت دلیلِ به یکباره عقب کشیدنِ ناهید را نمیفهمید و ناهید هر بهانه ای می آورد

قبول نمیکرد که نمیکرد

کار ناهید سخت شده بود و هر روز با مادرش بحث و جدل داشت

از طرفی هم هنوز دو ماه از مرگ فرخ نمیگذشت و مطرح کردن خسرو و علاقه ای که شعرهای شاملو را از پا در آورده بود و کار نامعقولی به نظر میرسید

.

.

یک بعد از ظهر که ناهید بعد از حرف زدن با خسرو ، دورِ حوض چرخ میخورد و زیر لب فریدون فروغی زمزمه میکرد و دستانش را به موهای بلندش میکشید….پریدخت پرخاشگرانه سمتش آمد

 

ناهید یا امروز یه دلیل درست درمون میاری که چرا خواستگارتو پس زدی یا میگم بیان خواستگاری

 

یجوری حرف میزنی انگار تورو به زور شوهر دادن که میخوای منو به زور شوهر بدی

 

احمق جان…پسر به این خوبی…چرا آیندتو خراب میکنی؟

 

چیه چند وقته از اون خواستگار بازیگرت حرف نمیزنی که پسش زدی بخاطر بابا…کجا رفت اون حرفا؟

 

وایسا ببینم…پای کسی در میونه؟!

 

ناهید بی اعتنا برگشت و رفت و روی پله نشست و شروع کردن با موبایلش وَر رفتن

 

میگم پای کسی وسطه؟!

 

مامان ول میکنی یا نه ؟

 

نه ول نمیکنم…با توام حرف بزن

 

آره پای کسی وسطه…خیالت راحت شد؟

 

پس غلط کردی گفتی این پسره بیاد خواستگاریت

 

اون موقع پای کسی وسط نبود

 

یعنی چی ؟چند وقته با طرف آشنا شدی مگه؟

 

به وقتش میگم بهتون

 

موقش همین الانه….تو این مدت کوتاه آخه چقدر شناختیش که انقدر اعتماد داری و میخوای خواستگار به این خوبی رو پس بزنی

 

مدتِ کوتاه نیست…خیلی ساله میشناسمش…توام میشناسیش…بیشتر از منم دوسش داری

 

درست حرف بزن ببینم ناهید…راجع به کی حرف میزنی؟

 

خسرو

 

پریدخت با شنیدن اسم خسرو به یکباره روی پله نشست و دستش را مقابل دهانش گرفت

 

چی میگی تو ناهید…سر به سر من نذار

 

مامان ما تقریبا دو ماهه با هم رابطه داریم

 

تو داری چی میگی ناهید؟ این امکان نداره…تو و خسرو مثه خواهر برادر بودین…چرت و پرت تحویل من نده

 

من هیچوقت به چشم به برادر به خسرو نگاه نکردم…چون …چون برادر داشتم..دوس داشتم برادرم فقط فرخ باشه

 

ناهید گریه اش گرفت و اشک هایش را پاک کرد

 

مامان، خسرو از بچگی منو دوست داشته…وقتی اینو بهم گفت تازه فهمیدم منم چقدر دوسش دارم…مامان راستشو بخوای هیچی نمیتونه مارو از هم جدا کنه

 

اگه تا الانم حرفی نزدیم بخاطر اینه که میگفتن هنوز کفن برادرش خشک نشده و ….از این حرفا

 

اما راستش عشق این چیزا سرش نمیشه…..من تازه دارم فکر میکنم این همه مدت چجوری بدون خسرو زندگی کردم…

 

پریدخت فقط بهت زده ناهید را نگاه میکرد

 

لطفا به این خواستگاره ام بگو انقدر آرامش منو خسرو رو به هم نزنه

 

حرف هایش را گفت و رفت و پریدخت رنگ صورتش مثل گچ دیوار شده بود و دستهایش میلرزید

از جایش بلند شد و رفت کنج حیاط و تلفنِ خانه ی ماه بانو را گرفت

 

 

 

خسرو در خانه ی ماه بانو در حال تعمیرِ شیر ظرفشویی بود و ماه بانو هم کمکش میکرد که تلفن خانه به صدا در آمد

دست هر جفتشان بند بود و تلفن را جواب ندادند که رفت روی پیغام گیر و پریدخت با صدایی لرزان شروع به حرف زدن کرد

 

ماه بانو ناهید میگه عاشق خسرو شده

میگه خسرو از بچگی منو دوس داشته

ماه بانو ناهید میگه دو ماهه با هم رابطه داریم…میگه عاشق همیم

ماه بانو ناهید عاشق برادرش شده

پسرم و دخترم عاشق هم شدن

روزی که آقا جون گفت بچه ی تو شِکمتو بده فرزاد اینا باید فکر اینجارو میکردید

باید فکر این مخفی کردنو میکردید ماه بانو

ماه بانو تو میدونی یه دختر پسری که رابطه دارن، باهم چیکار میکنن؟

تو میدونی ماه بانو

ماه بانو دارم میام پیشت…دارم میام که راه حلشو بگی …دارم میام که سکته نکنم

 

حرف هایش را گفت و تلفن را قطع کرد

 

ماه بانو زل زده بود به خسرو که مات و مبهوت به تلفن خیره شده بود

 

آچار از دستش افتاد و به چشمان ماه بانو نگاهی کرد و رفت و هر چه ماه بانو صدایش کرد جوابی نداد و از خانه زد بیرون

ماه بانو دست و پایش میلرزید چون فهمیده بود…خسرو، ناهید را دوست داردپپ

 

و حالا خسرو از زبان پریدخت شنیده بود که ناهید…خواهر اوست

 

 

 

عاشخونه ها   خنگولستانعاشخونه ها   خنگولستان

 

خسرو ناهید را دوست دارد

 

علی سلطانی

عاشخونه ها   خنگولستانعاشخونه ها   خنگولستان

قسمت اول : هیچ کس نمی دانست ◄

قسمت دوم : عطر شال و گیسوی تو ◄

قسمت سوم : ضربه مغزی

قسمت چهارم : تصادف ◄

قسمت پنجم : مات و مبهوت ◄

قسمت ششم : خواب است و بیدارش کنید ◄

قسمت هفتم : بی خوابی ◄

قسمت هشتم : شوریده حال ◄

قسمت نهم :  نیمه شب ◄

قسمت دهم : قانون  سوم نیوتون ◄

قسمت یازدهم : آرامش ◄

قسمت دوازدهم : حرف دل ◄

قسمت سیزدهم  : ساز دهنی ◄

قسمت چهاردهم : چشمان بسته ◄

قسمت پانزدهم : آغوش ◄

قسمت شانزدهم : باران ◄

بخش های رمان در بخش منو خروجی در قسمت پاندا قرار داده شده اند

دفتر شـعـــر   خنگولستان

دفتر شـعـــر   خنگولستاندفتر شـعـــر   خنگولستان

ای که گلخند تو دردم شد وُ مرهم شد وُ درمان! تو بخند
آخرین خواهش من قبل سفر بود به قرآن! تو بخند

خنده هایم که به لطف تو شده تلخ تر از قهوه ولی
گور بابای دل وُ اشک من وُ بغض من ای جان! تو بخند

گرچه در فال من حتی خبر از آمدنت دیگر نیست
باز هم ماه من و شاه منی، یوسف کنعان! تو بخند

می روی؛بعد تو من میبرم از یاد خدایم را هم
کفر من با تو وُ اعجاز نگاهت شده ایمان! تو بخند

ساده از عاشقت وُ از دلش ای جان بگذر، حق داری
که نداری خبر از گریه شب هایم و هجران! تو بخند

آخرین حرف منِ محتضر این بود: اگر هم مُردَم
ای که گلخند تو دردم شد وُ مرهم شد وُ درمان! تو بخند

دفتر شـعـــر   خنگولستاندفتر شـعـــر   خنگولستان

طاهره اباذری هریس

  • 3
  • 861
  • 3,504
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*

♫ ♪ شعر ♪ ♫

✔ ابزار کمکی ✔

آموزش ها